ماهی سیاه کوچولو

.... ماهی سیاه کوچولو گفت:

می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرها یی هست . ممکن است فکرکنی که یک کسی این حرفها را به ماهی کوچولو یاد داده ، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم . البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته ام ؛ مثلا این را فهمیده ام که بیشتر ماهی ها، موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بیخود ی

تلف کرده اند . دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند . من می خواهم بدانم که ، راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو ی یک تکه جا ، هی برو ی و برگرد ی تا پیر بشوی و دیگر هیچ یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟ .....

  
نویسنده : من ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۸
تگ ها :